الشيخ رسول جعفريان
1028
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
خواهند بود . « 1 » ايضا در جاى ديگرى مىنويسد : « و با اين حال شياطين انس خود را در تمام دنيا پراكنده كرده مىخواهيد كه همهكس را به مذهب خود درآورده با خود به جهنّم ببريد . اما شكر خدا كه بعد از اين اميدوارم كه به توفيق رب العالمين ديگر جاى اضلال نمودن مردم در ايران نداشته باشيد . ان شاء الله تعالى . » على قلى در هداية الضالين دربارهء علت عدم مسلمان شدن نصارايى كه به ايران آمدهاند ، نكتهء جالبى را مطرح مىكند . وى بر اين باور است كه احترام زياده از حد به نصارا در ايران سبب شده است كه آنها خود را در قالب نصرانى بودن محترم بدانند و به دين اسلام در نيايند . وى خاطرهاى جالب نيز در اين زمينه نقل كرده است . عبارت وى چنين است : بس كه حرمت و رعايت از مسلمانان ديدهاند ، در هنگامى كه ذكر سستى اسلام مىكنند ، اين معنا را در مقام غيبت مسلمان مذكور مىسازند كه اگر مذهب اهل اسلام سست و مذهب ما قوى نبودى ، ما اين قدر رعايت از مسلمانان نمىديديم . چنانچه رفائيل « 2 » نامى از ريم پاپايان نصارا كه چندين سال در اصفهان مجاور بود و مشهور است كه چند نفر از جهّال مسلمانان را به وعدهء پول و اعتبار اميدوار كرده و به دار الكفر فرنگ روانه نمود ، وقتى ، اين معنا را در حضور كمترين اظهار و موجب افتخار خود مىدانست ، زيرا كه پيش از آن كه به دركات جهنم برود و كمترين چون در آن زمان هنوز به اسلام مشرّف نشده بودم ، گاهى به ديدن او مىرفتم . چون بويى برده بود كه من مىخواهم اسلام را اختيار كنم ، مىخواست كه بر من عزّت و حرمت و تقويت دين نصارا را بيان كند . روزى به كمترين گفت كه ، اى فلانى ! من ترا بسيار عزيز مىدارم و حيفم مىآيد كه ترا خوار و ضعيف ببينم . منظورش اين بود كه اسلام را در نظر فقير ، حقير گرداند . نقل كرد كه روزى وزير اعظم پادشاه ايران مرا طلبيده بود . چون به خدمت او رفتم ، در خلوتخانه تشريف داشتند . مرا به آنجا بردند و در پهلوى خود مرا جاى داد و هيچگونه از رعايت ، فوت و فرونكرده شروع كرديم به اختلاط و صحبت داشتن . در اثناى صحبت رو به من كرد و فرمود كه ، اى پادرى ! چرا مسلمان نمىشوى ؟ من خوب جوابى به او دادم . به او گفتم كه چرا مسلمان شوم و حالا كه به اين مذهب هستم ! به اين شال كهنه و به اين پاى برهنه ، چون تو وزير اعظم پادشاهى مرا طلب مىكنى و در پهلوى خود جا مىدهى و رغبت دارى كه با من صحبت بدارى ! و مىدانم كه اگر مسلمان شوم هر چند زربفت طلا پوشيده باشم ، قاپوچى و گماشتگان در دولتخانهء تو
--> ( 1 ) . جديد الاسلام ، على قلى ، هداية الضالين ، نسخهء مرعشى ، برگ 17 ر - پ ( 2 ) . اخيرا آثار پدر رافائل دومان در دو جلد به زبان فرانسوى توسط آقاى فرانسيس ريشار به چاپ رسيده است .